یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 9:06 PM
فروردین ۹۰ هم تمام شد کار خاصی نکردم به جز خوندن کتاب ۵۳ ن فر بزر*گ علوی
اما اردیبهشت با روزای خوبی شروع شده و داره به پیش میره.....اردیبهشت با یک سفر عالی دو نفره به ترکیه شروع شد....هوای عالی شهر قشنگ استانبول و خرید های خوشگلمممم...البته در برگشت حالمون گرفته شد و چمدون همسرم نیومد البته الان هم بعد ۴-۵ روز هنوز نیومده و گفتند با ژرواز امشب می اید...خدا کنه بیاد خالش خیلی گرفته شد تمام خریداش اون تو بود..........
کلاس تیراندازی میرم و واقعا خوشم اومده....عالیه...یکی از چیزایی که خیلی وقته دوس دارم یاد بگیرم امسال دارم بهش می رسم...مربی هم ازم خیلی راضیه......
دارم کتاب زنانی ک با گرگ ها می دوند رو می خونم ....فوق العاده است....به نظر من همه زن ها باید بخونندش......
مامانم بین مهره ای کمرش فاصله افتاده و خیلی اذیته ....خدا کنه زود خوب شه...حال هممون گرفتس....
اردیبهشت جونم همچنان خوب و خوبتر پیش برو........
دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1390 ساعت 00:23 AM
سلامممممم
یه زمانی بود که خیلی روزانه نویسی می کردم...البته بیشتر توی دفترمممم اما حالا نه تو وبلاگ و نه توی دفتررررررر...این خیلی بدهههه
پنج شنبه عروسی بودیم....با اینکه ارایشگاه خیلی بد درستم کرد اما خیلی خوش گذشت....جمعه ژا تختی بود و دیروز مهمونی خونه دوستامون بودیم که خیلی خوش گذشت و تا ساعت ۲ همش می خندیدیم و با کوچولوی شیرین و خوشگل دوستم کلی حال کردیممممممم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
کلا برای عید ی مانتو خریدم و یک کفش ....اصلا چیز خوبی پیدا نکردمم....فعلا برنامه مسافرت هم نداریم.....خیلی تورها گردنن ترجیح دادیم تو اردیبهشت بریمممم
----------------------------------------------------------------------------------------------------
می خواهم از سال ۹۰ بنویسم و هدف ها و هواسته های سال ۹۱
نود نسبتا سال خوبی بود....همسرم کارش رو به را بود....۲تا سفر خارجی رفتم و چند تا سفر داخلی.....۳ کیلو از وزنم کم کردم....کلی به دکوراسیون و وسایل خونه رسیدم........کتابم رو برای چاژ دادم انتشارات...........کنکور ارشد دادم...کمی درس خوندم ...پس انداز کردن رو یاد گرفتم
واسه موسسه فرهنگی اقدام کردم
سال ۹۱
انشااله خرید خونه
صاحب نی نی شدن
دانشجو ارشد شدن
۲-۳ سفر خارجی
کم کردن وزن
اضافه کردن ورزش به برنامه روزانه
پس انداز
منظم بودن
کار کردن روی خودم از همه نظر
مدرک زبان بگیرم
دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390 ساعت 12:38 PM
سلام
۳۰ بهمن ارشد پیام نور امتحان داشتم بدک نبود...
جدیدا سی دی سمینار شاد باشید و ثروتمند شوید محمود معظمی را گوش دادم به نظر من عالی است...من که خیلی استفاده کردم و بارها و بارها گوش دادم و باز هم گوش خواهم داد و عمل خواهم کرد...پیشنهاد می کنم حتما به سایتش سر بزنید و این سی دی ها رو تهیه کنید....عالی هستند..
سایت مکتب کمال (محمود معظمی)
اینم لینک خرید اینترنتی
جمعه 9 دی ماه سال 1390 ساعت 1:58 PM
هر کاری هم که انجام می دهم باز هم احساس می کنم به اندازه کافی از وقتم استفاده نمی کنم و دارم روزمرگی می کنم.................
این روزها کتاب می خونم....کمی درس.....فیلم می بینم.....
اما اینها کافی نیستند ...اینا راضی ام نمی کند.....خیلی کمند....
تو فکر کارم ...اما دیگه تدریس نه.....نمی دونم...خدایا هدایت می طلبم.....
کاش جهانگرد بودم......................
سه شنبه 1 آذر ماه سال 1390 ساعت 3:41 PM
توی ماه ابان از کتا ب خوندنم راضیم.....
سال بلوا از عباس معروفی رو خوندم که به نظرم فوق العاده نبود
همه روس پیان سودا زده من از مارکز رو خوندم که خوب بود و جذابیت های خاص خودش رو داشت
عشق در سالهای مشروظه از مهناز حاج سید جوادی که به خاطر ایرانی بودن و حال و هوای قدیمی ای که داشت خوندم
و کتاب نگزشی نو در تحلیل مسایل اجتماعی که از منبع امتحان ارشد است
فیلم هم فقط جدایی نادر از سیمین رو دیدم که عالی بود
اما امروز اول اذر است امیدوارم ماه خوب و شاد و پر ثمری باشه....
۱۰ دی امتحان پیا م نوره و من هیچی نخوندم...خدایا کمک...
این ماه باید همه هدفم درس باشه
------------------------------------------------------------------------------
همیشه عکاسی رو دوس داشتم...عکسای خوبی هم می گیرم......هر دفع خواستم بروم کلاس عکاسی به دلایلی نشده اما امروز کلی مطالب عالی ذرباره عکاسی از سایت www.yadbegir.com دانلود کردم که کلی به سواد عکاسی ام اضافه میشه...هورااااا
چهارشنبه 11 آبان ماه سال 1390 ساعت 7:22 PM
امروز بعد از مدت ها عزمم رو جزم کردم و بولین بار رفتم پارک ساحلی افتاب.....
فقط مجموعه ابی اش برای خانم ها دایر است که شامل استخر...جکوزی..سالن بدنسازی...ایروبیک....یوگا .....سونا خشک و بخار و سونای ماسه است....
من که همیشه بعد از یک ساعت تو اب بودن خسته می شدم امروز از ساعت ۳ تا ۶ اونجا بودم و خیلی بهم خوش گذشت و روز خوبی داشتم...
نمی دونم چرا پاییز که میشه من دوست دارم بی دغدغه فقط لم بدهم و فقط کتاب بخونم...مخصوص کتابی که فضای تاریخی داشته باشه و منو ببره توی یک دنیای دیگه.....
دو تا کتاب خریدم.....سال بلوا از عباس معروفی که خوندم و تموم شد و خیلی برام جالب نبود و بیگانه البر کامو که هنوز نصفه است و اونم خیلی جذبم نکرده....
پیام نور هم واسه ارشد جامعه شناسی انتخاب کردم.......هوراااااا
سه شنبه 3 آبان ماه سال 1390 ساعت 2:45 PM
یکی از کارایی که این روزها کمتر انجام می دهم و قبلا خیلی خیلی بیشتر انجام می دادم کتاب خوندن است...کتاب خوندن اون هم تو این روزهای ژاییز خیلی حال میده..
این روزها به بهانه درس خوندن خودم رو از لذت کتاب خوندن محروم کردم ..درس هم که نمی خونم......ژس امروز عصر پیش به سوی خرید کتاب های تازه
پنجشنبه 21 مهر ماه سال 1390 ساعت 10:28 PM
جمعه شب از سفر برگشتیم ..یک سفر یک هفته ای برای یار سوم به دبی....من اصلا موافق دبی نبودم و دوست داشتم بروم مالزی -سنگاپور اما متاسفانه با اینکه خیلی خیلی بیشتر از قیمت تور دبی خرج کردیم اما باز هم همسر تکراری من به بهانه های الکی دبی رزرو کرد....
دبی اصلا مثل دفعه های قبل نبود ...قیمت ها بسیار بیشتر بود...و حالا که اومدم مشهد می بینم همه جیز این حا هست و قیمت ها هم بهتر.....البته واقعا تنوع انتخاب دبی رو هیج جا نداره
چون تمام تفریحات رو دفعه های قبل رفته بودیم این دفعه فقط کا -با -ره تهران رو رفتیم که عارف بود و بسیار جالب....
به هر حال خوب بود و استراحتی بود اما من از جیزهای تکراری متنفرم.............جیکار کنم تا همسر اینو بفهمه...............من عاشق امتحان کردن چیزای جدید و جاهای جدیدم....
امروز هم رفتبم ۲ تا فرش ۲*۳ خوشگل واسه تو پذیرایی خریدیم تا فرش های تو پذیرایی رو تو اتاق خوابا بندازیم....شنبه برامون می اورند.....
وای شام نخوردم دارم از گشنگی می میرممممم
چهارشنبه 30 شهریور ماه سال 1390 ساعت 11:24 AM
بلاخره بر تنبلی غلبه کردم.....کلاس ورزش رفتن برام خیلی سخت بود منم رفتم کار با دستگاه ثبت نام کردم تا کم کم راه بیافتم و الان دو جلسه گذشته و راضیم....
همه چی روتین و اروم و خوبه.....و می گذره....
دلم یه نی نی کوچولو می خواهد...این روزا خیلی به نی نی فکر می کنم....
بادا انجه خدا می خواهد همان بشود.....
منتظر خبرهای کاهش وزنی باشید...انشاله
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت 2:01 PM
ارشیو وبلاگم رو می خوندم باورم نمی شد بعضی وقت ها از همسری بد گفته باشم.....خوشحالم که این عشق عمیق رو بهش دارم.....خوشحالم که اینقدر این روزها همه چی خوب و عالیه ...خوشحالم که باهات ازدواج کردم عزیزممممم
تو مهربونترین مرد دنیایی....مرسی که تمام تلاشت رو می کنی تا بهترین رو برای من فراهم کنی...دوست دارم
اگه خدا بخواهد ایندفغه جدی جدی دارم درس می خونم...واسه همین با اینکه خیلی خیلی مشتاق بودم کلاس عکاسی اقای علایی رو بروم فعلا دست نگه داشتم....
دیشب رفتم دو تا گوشواره حلقه واسه سوراخ های جدید گوشم خریدم
با یک سری لوازم ارایش که روح زنانه ام رو جلا داد...
با یه دوست خوب وبلاگی ملاقات کردم و از اشنایی باهاش خیلی خوشحالم....